Sunday 3 March 2024
کد خبر : 1390
تاریخ انتشار : جمعه 3 شهریور 1402 - 14:36
- بازدید

آرزوی ۱۵ ساله قهرمانی که جانباز ۷۰ درصد جنگ است

جانباز ۷۰ درصد جنگ که در تیر ۶۳ به دلیل برخورد ترکش به درجه جانبازی نائل شده و افتخارات زیادی از جمله قهرمانی در دو دوره پارالمپیک ۱۹۹۶ آتلانتا و ۲۰۰۰ سیدنی و پرچمداری در پارالمپیک ۲۰۰۴ آتن یونان را در کارنامه خود دارد، ۳۹ سال ویلچرنشین است و همیشه رویای داشتن یک سالن تیراندازی در شهرستان اقلید بعد از خداحافظی از ورزش حرفه‌ای را داشته که با وجود پیگیری‌های زیاد هیچ وقت به خواسته خود دست نیافته است.؛

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی صبح اقلید، عنایت الله بخارایی را می توان توامان قهرمان عرصه‌های دفاع مقدس و ورزش به شمار آورد. سراسر زندگی این قهرمان ورزشی که از بازماندگان جنگ تحمیلی و جانبازان معزز کشورمان محسوب می‌شود، خود به مثابه یک کتاب قطور از رویدادها و رخدادهای جنگ و در ادامه میادین ورزشی است. هنوز هم وقتی از خاطرات جنگ تحمیلی و رفقای شهیدش صحبت می‌کند، غم عجیبی به دلش رخنه کرده و چشم‌هایش سایه می‌اندازد.

بخارایی جانباز ۷۰ درصد و متولد ۱۷ تیر ۱۳۴۲ از روستای رحمت آباد توابع شهرستان اقلید، دارای ۶ برادر و ۲ خواهر است. او تا کلاس پنجم ابتدایی درس خوانده و بعد از آن به خاطر کمک به پدرش مشغول کار کشاورزی شده تا اینکه در سن ۱۸ سالگی و دی ماه ۶۱ به صورت داوطلب عازم مناطق جنگی شلمچه و خرمشهر شده و در تیرماه ۶۳ بعد از ۲۲ ماه خدمت به دلیل برخورد ترکش به نخاعش به درجه جانبازی نائل شده است.

وی در خط پدافندی منطقه خرمشهر که با نیروهای عراقی ۲۵۰ متر فاصله داشته با آرپیچی شلیک مستقیم می‌کرده و در جبهه خط نگه دار بوده است.

این جانباز جنگ افتخار حضور در ۳ پارالمپیک ۱۹۹۶ آتلانتا، ۲۰۰۰ سیدنی استرالیا و ۲۰۰۴ آتن یونان را در کارنامه خود دارد که در آتن مسوولیت پرچمداری کاروان را نیز برعهده داشته است.

او یکی از بزرگ‌ترین آرزویش بعد از خداحافظی از ورزش حرفه‌ای قدم گذاشتن در مسیر مربیگری و راه‌اندازی سالن تیراندازی در شهرستان اقلید بود تا تجربیات خود را در اختیار جوانان روستا قرار دهد که متاسفانه با وجود پیگیری‌های زیاد هیچ وقت خواسته‌ او مورد توجه مسوولین ورزش قرار نگرفت.

 

 اعزام به جبهه و روایتی جالب از خاطرات جنگ

مهرماه ۶۱ عازم خدمت سربازی شدم و بعد از پایان دوران آموزشی دی ۶۱ به صورت داوطلب عازم جبهه شدم. چون دوست داشتم به جنگ بروم بدون این که کسی من را مجبور کند با اصرارخودم به جبهه رفتم و در خط مقدم مشغول به خدمت سربازی شدم.

تمام کسانی که در جبهه حضور داشتند با آنها همرزم و هم سنگر بودم و بهترین دوستان من در آن دوران بودند که متاسفانه از بین آنها دو نفر شهید شدند. واقعا آن زمان بهترین دوران زندگی من بود و همه با مهربانی با یکدیگر رفتارمی‌کردند و دوستان خوبی بودیم. هیچ فرقی بین سرباز، افسر و درجه دار نبود و همه در خط مقدم در یک سطح قرار داشتند.

 حرکت به سمت میادین ورزشی پس از جانبازی

زمانی که به جبهه رفتم و جانباز شدم الگوی من برای گرایش به سمت ورزش بچه‌های جانبازی همچون هادی یاراحمدی، مختار نورافشان و.. بودند که بعد از جانبازی به سمت ورزش گرایش پیدا کرده بودند. بعد از این که در مسابقات پارالمپیک سئول موفق به کسب مدال شدند من هم به ورزش علاقمند شدم و پنجره ی ورزش به سوی من باز شد. به خاطر علاقه ای که به تیراندازی داشتم در مسابقات قهرمانی کشور این رشته شرکت کردم و کم کم توانستم به عضویت تیم ملی درآیم. ابتدا در رشته بسکتبال با ویلچر فعالیت کردم و چون مرتب زمین می‌خوردم و دچار مصدومیت می‌شدم به سمت تیراندازی گرایش پیدا کردم. به کمک یکی از بچه‌های جانباز که الان شهید شده است با رشته تیراندازی آشنا شدم، به من گفت قرار است بین جانبازان خود آسایشگاه مسابقات تیراندازی برگزار شود که من هم شرکت کردم. نکته جالب این بود که به عنوان آخرین شخص سوار اتوبوس شدم و برای اولین بار با تفنگ کلاشینکف تیراندازی می‌کردم که بین جانبازان نفر اول شدم. همین امر جرقه‌ای ایجاد کرد که به رشته تیراندازی علاقه‌مند شوم و در مسابقات قهرمانی کشور شرکت کنم. بعد ازاین که حد نصاب رکورد ورودی را زدم سال ۷۲ عضو تیم ملی تیراندازی شدم و در اولین تورنمنت برون مرزی در مسابقات جهانی اتریش شرکت کردم و سوم شدم. سپس سال ۷۴ در مسابقات بین‌المللی مجروحان جنگی در نیوکاسل انگلیس و مسابقات جهانی دانمارک حضور پیدا کردم که موفق به کسب مدال طلا شدم.

نخستین مدال؛ طلای پارالمپیک در آتلانتا

برای اولین بار در مسابقات پارالمپیک ۱۹۹۶ آتلانتا در رشته تیراندازی شرکت کردم و به مدال طلا دست یافتم. بعد از آتلانتا در مسابقات جهانی اسپانیا حضور پیدا کردم و ضمن کسب مدال طلا سهمیه ورودی پارالمپیک ۲۰۰۰ سیدنی استرالیا را بدست آوردم که در این پارالمپیک نیز دومین مدال طلا را در رشته تیراندازی به خود اختصاص دادم. ۴ سال بعد در مسابقات جهانی کره شرکت کردم و با کسب مدال طلا در این رقابت‌ها سهمیه ورودی پارالمپیک ۲۰۰۴ آتن را نیز کسب کردم.

از دست دادن پارالمپیک آتن بعد از پرچمدار شدن

در پارالمپیک ۲۰۰۴ آتن یونان با وجود این که برای اولین بار پرچمدار کاروان شدم‌ اما به دلیل افتادن از روی چرخ دچار مصدومیت شدم و مسابقات را از دست دادم. بعد از گذشت چند مسابقه، در جهانی چک شرکت کردم و سهمیه ورودی پارالمپیک ۲۰۰۸ پکن را کسب کردم که متاسفانه زمانی که می‌خواستم سوار هواپیما شوم تا به پکن بروم در بالابر، خدمات هواپیما نتوانستند به من کمک کنند و از ویلچر زمین افتادم و پایم از زیر زانو شکست و مجبور شدم گچ بگیرم. بعد از این اتفاق کلا ورزش حرفه‌ای را کنار گذاشتم.

 خواسته‌ای که هیچ وقت برآورده نشد

در حال حاضر هزینه‌هایی که برای ورزشکاران مدال آور انجام می‌شود قابل مقایسه با گذشته نیست. به قول یکی از بچه‌ها در آن زمان ما مدال ها را مفت می‌رفتیم و می‌گرفتیم. زحماتی که آن زمان برای کسب مدال کشیدیم نسبت به هزینه‌هایی که الان مسوولین انجام می‌دهند تا ورزشکاران مدال کسب کنند اصلا قابل تصور نیست. آن برهه که من ورزش را کنار گذاشتم از مسوولین شهرستان اقلید درخواست کردم همان طور که به بسکتبال، والیبال و یا وزنه برداری اهمیت می‌دهید به تیراندازی نیز اهمیت قائل شوید و سالنی را به تیراندازی اختصاص دهید که بتوانم به جوانان آموزش دهم. ۱۵ سال پیش که از ورزش حرفه‌ای خداحافظی کردم دوست داشتم مربی شوم و یک سالن تیراندازی در شهرستان اقلید راه‌اندازی کنم اما متاسفانه با وجود پیگیری زیاد هیچ وقت خواسته من عملیاتی نشد. با وجود این که بارها در جلسات و مراسم‌ مختلف این خواسته را عنوان کردم اما کسی به آن اعتنا نکرد و مورد توجه مسوولین ورزش قرار نگرفت.

درخواست پول از بخارایی برای تصویرسازی از او بر روی دیوار

بعد از افتخارآفرینی که در رقابتهای پارالمپیک آتلانتا، سیدنی و ۲۰۰۴ آتن یونان داشتم مسوولین اداره ورزش شهرستان اقلید به من گفتند چیزی حدود ۴ تا ۵ میلیون به آنها بدهم تا عکس من را روی دیوار بکشند که من موافقت نکردم، حتی قول دادند که تندیس من را در شهرستان اقلید درست کنند که این موضوع نیز به فراموشی سپرده شد در حالی که در سایر استانها به ورزشکاران مدال آور خود ارزش قائل هستند و عکس آنها را روی دیوارکشیده‌اند. حتی درخواست کردم یک زمین ورزش با امتیاز خودم در روستایی که زندگی می‌کنم بدهند تا سالن تیراندازی بزنم و بتوانم به جوانان روستا آموزش دهم که متاسفانه هیچ خبری از آن نشد.

آرزوی بر باد رفته بعد از ۱۵ سال

۱۵ سال پیش که سنم کمتر بود از مسوولین درخواست راه‌اندازی یک سالن تیراندازی در شهرستان اقلید را داشتم که متاسفانه به درخواستم پاسخ مثبت ندادند. اکنون که در آستانه ۶۰ سالگی هستم دیگر هیچ خواسته ای ندارم. آن زمان دوست داشتم یک قدم مثبتی برای جوانان روستا بردارم و بعد از مجروحیتم منشاء خیر برای آنها باشم اما از هیچ جا حمایت نشدم.

تحت حمایت بنیاد شهید

در حال حاضر به جز بنیاد شهید تحت حمایت فدراسیون جانبازان و معلولین و کمیته ملی پارالمپیک نیستم و ورزشکاران جدیدی جایگزین ما شدند. البته هر از گاهی با دعوت به مشهد یادی از ما می‌کنند اما همین طوری سراغی از ما نمی‌گیرند.

نار گذاشتن تیراندازی به خاطر عدم همکاری مسوولین

بعد از پارالمپیک ۲۰۰۸ پکن چون مسوولین همکاری لازم را با من نداشتند ورزش را کنار گذاشتم و دیگر سراغ تیراندازی هم نرفتم. اکنون نیز در خانه تنها زندگی می کنم.

رضایت از زندگی با تمام سختی‌ها

در حال حاضر زمین کشاورزی دارم که اجاره دادم و حقوق ایثارگری نیز دریافت می‌کنم. خدا را شکر با تمام سختی ها زندگی‌ام می‌چرخد و محتاج کسی نیستم.

نویسندگان :
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]

 بازی مختار  بازی سفیر عشق