اینجا، فصل پاییز فقط فصل تغییر رنگ درختان نیست؛ فصل گردوتکانی است؛ فصلی که باغدار بعد از ماهها مراقبت از درخت، دسترنج خود را از میان شاخهها و برگها جمع میکند.در گوشهوکنار باغهای اقلید، درختان گردو با قامت بلند و شاخههای گسترده، بخشی از چشمانداز طبیعی این منطقه را ساختهاند؛ درختانی که سالهاست با زندگی مردم این دیار گره خوردهاند و محصولشان فقط یک محصول کشاورزی نیست، بلکه بخشی از سفره، اقتصاد و فرهنگ محلی به شمار میرود.جایی که سرما، بخشی از طعم محصول استاقلید در شمال فارس، منطقهای کوهستانی و سردسیر است؛ سرزمینی با زمستانهای سرد، ارتفاع قابل توجه و تابستانهایی که با بسیاری از مناطق گرمسیر فارس تفاوت دارد.همین شرایط اقلیمی، یکی از دلایلی است که اقلید را برای کشت محصولاتی مانند گردو مناسب کرده است.گردو از درختانی است که برای رشد مطلوب، به شرایط اقلیمی مشخصی نیاز دارد و سرمای زمستان و تفاوت دمایی میان فصلها میتواند در روند رشد و باردهی آن نقش داشته باشد.در باغهای اقلید، این اقلیم در کنار خاک و شیوه نگهداری باغ، بستری برای تولید محصولی فراهم کرده که سالهاست نام آن با این منطقه گره خورده است.وقتی گردوی اقلید را میشکنی، مغز روشن آن خودش را نشان میدهد؛ محصولی که برای بسیاری از مردم محلی، عطر و طعمش یادآور باغهای همین منطقه است.باغداران اقلیدی کیفیت گردوی تولیدشده در این منطقه را نتیجه مجموعهای از عوامل میدانند؛ از اقلیم سردسیر و کوهستانی گرفته تا شرایط باغ، نوع درخت، مراقبتهای باغدار و زمان برداشت.
گردوتکانی؛ صدایی که هر پاییز تکرار میشودپاییز اقلید را میتوان با یک صدا هم شناخت؛ صدای برخورد چوب با شاخههای درخت گردو.تق… تق…شاخه تکان میخورد.چند گردو از میان برگها پایین میآیند و روی زمین میافتند.گردوتکانی برای باغدار فقط یک مرحله از برداشت محصول نیست. پشت این صدا، ساعتها کار و مراقبت نهفته است؛ ماههایی که باغدار پای درختانش میایستد، آنها را آبیاری میکند، هرس میکند، با آفات و بیماریها مقابله میکند و منتظر میماند تا پاییز از راه برسد.حالا فصل برداشت رسیده است.دستهایی که شاید ماهها با خاک و شاخه و آب سر و کار داشتهاند، گردوها را از میان برگها جمع میکنند.باغ آرامآرام خالی میشود و سبدها پرتر.در این میان، خشخش برگهای خشک زیر قدمهای باغدار، صدای گردوهایی که به هم میخورند و بوی پوست سبز گردو، تصویری میسازد که برای مردم اقلید بخشی از خاطرات پاییز است.گردو در اقلید تنها در باغ باقی نمیماند.از باغ که خارج میشود، سر از خانهها، بازارها و سفرههای مردم درمیآورد.مغز گردو در بسیاری از غذاها و شیرینیهای محلی استفاده میشود و خود گردو نیز یکی از محصولاتی است که میتواند بهعنوان سوغات، بخشی از هویت غذایی منطقه را به دیگر شهرها ببرد.اما داستان گردو به فروش مغز آن ختم نمیشود.بخشی از این محصول وارد فرآوریهای سنتی میشود؛ فرآوریهایی که نسل به نسل منتقل شده و در خانههای مردم هنوز جای خود را حفظ کرده است.یکی از نمونههای این فرآوردهها، گردوی آبگشا است؛ محصولی که بخشی از دانش و ذائقه غذایی مردم منطقه را در خود جای داده استهمینجاست که یک محصول کشاورزی تبدیل به بخشی از فرهنگ غذایی یک منطقه میشود.
گردوتکانی؛ صدایی که هر پاییز تکرار میشودپاییز اقلید را میتوان با یک صدا هم شناخت؛ صدای برخورد چوب با شاخههای درخت گردو.تق… تق…شاخه تکان میخورد.چند گردو از میان برگها پایین میآیند و روی زمین میافتند.گردوتکانی برای باغدار فقط یک مرحله از برداشت محصول نیست. پشت این صدا، ساعتها کار و مراقبت نهفته است؛ ماههایی که باغدار پای درختانش میایستد، آنها را آبیاری میکند، هرس میکند، با آفات و بیماریها مقابله میکند و منتظر میماند تا پاییز از راه برسد.حالا فصل برداشت رسیده است.دستهایی که شاید ماهها با خاک و شاخه و آب سر و کار داشتهاند، گردوها را از میان برگها جمع میکنند.باغ آرامآرام خالی میشود و سبدها پرتر.در این میان، خشخش برگهای خشک زیر قدمهای باغدار، صدای گردوهایی که به هم میخورند و بوی پوست سبز گردو، تصویری میسازد که برای مردم اقلید بخشی از خاطرات پاییز است.گردو در اقلید تنها در باغ باقی نمیماند.از باغ که خارج میشود، سر از خانهها، بازارها و سفرههای مردم درمیآورد.مغز گردو در بسیاری از غذاها و شیرینیهای محلی استفاده میشود و خود گردو نیز یکی از محصولاتی است که میتواند بهعنوان سوغات، بخشی از هویت غذایی منطقه را به دیگر شهرها ببرد.اما داستان گردو به فروش مغز آن ختم نمیشود.بخشی از این محصول وارد فرآوریهای سنتی میشود؛ فرآوریهایی که نسل به نسل منتقل شده و در خانههای مردم هنوز جای خود را حفظ کرده است.یکی از نمونههای این فرآوردهها، گردوی آبگشا است؛ محصولی که بخشی از دانش و ذائقه غذایی مردم منطقه را در خود جای داده استهمینجاست که یک محصول کشاورزی تبدیل به بخشی از فرهنگ غذایی یک منطقه میشود.
از باغ تا سوغاتگردوی اقلید ظرفیت آن را دارد که به یکی از شناسههای جدی سوغات این منطقه تبدیل شود؛ نه فقط به شکل گردوی خام، بلکه در قالب مجموعهای از محصولات فرآوریشده.بستهبندی مناسب، معرفی درست، فرآوری بهداشتی و استفاده از ظرفیت بانوان و خانوادههایی که سالها در زمینه تولید فرآوردههای سنتی فعالیت کردهاند، میتواند مسیر تازهای پیش روی این محصول قرار دهد.گردویی که امروز در یک باغ کوهستانی اقلید برداشت میشود، میتواند با یک بستهبندی مناسب و روایت درست، راهی بسیار دورتر از بازار محلی شود.اما آنچه این محصول را متمایز میکند، فقط ظاهر بستهبندی نیست.پشت هر بسته گردو، یک باغ وجود دارد؛ یک درخت قدیمی، چند ماه مراقبت، یک فصل انتظار و در نهایت پاییزی که با صدای گردوتکانی از راه رسیده است.گردو، قصه یک سرزمین است؛ قصه کوهستان، سرمای زمستان، دستهای باغدار، پاییزهای اقلید و صدایی که هر سال از میان درختان بلند گردو شنیده میشود.







دیدگاهتان را بنویسید