زمستان سرد سال ۱۳۲۳ است. جنگ جهانی دوم اگرچه روبهپایان است، اما آتشش هنوز خاک ایران را میسوزاند. فریدون هویدا که سالها بعد تا مقام نمایندگی ایران در سازمان ملل پیش خواهد رفت، جوانی است که پس از سالها دوری از مرز خرمشهر قدم به وطن میگذارد. آنچه میبیند، ویرانتر از هر تصوری است: «با اتومبیلی که پنجرههای چوبی داشت و در جاده پُر دستانداز بهزحمت خود را جلو میکشید، به ایستگاه راهآهن اهواز رسیدم. روی تابلوی جلوی گیشه نوشته بود: “بلیط تمام شده” و تا چند روز دیگر هم معلوم نبود بلیطی در کار باشد. باران بهشدت میبارید.»
اما این تنها آغاز کابوس است. او در ادامه سفر خود با قطار باریِ مملو از سربازان آمریکایی، در ایستگاه اندیمشک شاهد صحنهای میشود که تا عمق وجودش را میلرزاند: «صدها مرد و زن و کودک پابرهنه در ایستگاه [بودند] که با لباسهای مندرس از شدت سرما میلرزیدند و چشم به ما دوخته بودند!» صبحانه سربازان اشغالگر را تدارک دیدهاند و آنها «باقیمانده آن را به داخل بشکههایی […] پرتاب کردند. با حرکت قطار، ناگهان سیل ایرانیهای پابرهنه […] بهسوی بشکهها هجوم آوردند و […] هر کدام تکهای نان […] بهسرعت در دهان میگذاشت و فرومیداد!» (۱)
زخمی که فراموش نمیشود
این اوج فلاکت ایرانِ تحت اشغال بود؛ ایرانی که به قول فریدون هویدا، متفقین در آن «همچون سرزمین اسیر، جولان میدادند و با میزبانان، مانند بردگان برخورد میکردند.» اما عمق این تحقیر در تابلویی کوچک خلاصه میشد که زخمی همیشگی بر پیشانی تاریخ معاصر ایران باقی گذاشت: «حتی در ورودی باشگاههای تفریحی سربازان متفقین، اغلب تابلویی دیده میشد که رویش نوشته شده بود: ورود ایرانی و سگ ممنوع است».
سالها بعد، امیرعباس هویدا، نخستوزیر دوران پهلوی، در یک برنامه تلویزیونی در سال ۱۳۵۳، با حسرتی عمیق از آن روزها یادکرد و گفت: «روزهای بسیار تاریکی بود. هرگز فراموش نمیکنم، در ورودی باشگاه انگلیسها در اهواز، نوشته بودند: “ورود برای ایرانی و سگ غدغن!” ما با سگ همردیف بودیم. روزهایی بود که ایران پُر از بیماری و مرض و تیفوس بود.» این اعتراف از زبان بالاترین مقام اجرایی رژیم پهلوی، سندی انکارناپذیر است بر عمق ذلتی که قدرتهای بیگانه بر ملت ایران روا داشتند.
ایرانِ پس از انقلاب؛ از «حقارت» تا «قدرت»
سالها از آن روزهای تلخ گذشت. انقلاب اسلامی ایران، فصل جدیدی را در تاریخ این کشور رقم زد؛ فصلی که عزت، استقلال و ایستادگی در برابر زورگویی قدرتهای جهانی، محور اصلی آن بود. اگر روزگاری سربازان متفقین، مردم ایران را با سگ همردیف میدانستند و حق ورود به باشگاههایشان را از آنها سلب میکردند، امروز ورق به طور کامل برگشته است.
در پی تشدید تنشها و اقدامات خصمانه آمریکا علیه ملت ایران، تصویری نمادین از جزیره راهبردی هرمز در شبکههای اجتماعی منتشر شد که واکنشهای بسیاری را برانگیخت. در این تصویر، تابلویی به چشم میخورد که بر روی آن نوشته شده بود: «ورود سرباز آمریکایی و سگ ممنوع».
این تابلو، فراتر از یک اقدام نمادین ساده است. این تابلو نشان میدهد که دیگر خبری از آن ملت تحقیرشده نیست. امروز، فرزندان همان ملت، نهتنها زیر بار ذلت نمیروند، بلکه قدرتهای متکبر جهانی را به چالش میکشند و آنها را از حریم سرزمین خود میرانند.
از «اهوازِ ۱۳۲۳» تا «هرمزِ ۱۴۰۵»
ایران ضعیف، اشغالشده و قحطیزده بود که حاکمانش نهتنها توان ایستادگی در برابر بیگانگان را نداشتند، بلکه خود به ابزاری در دست آنها تبدیل شده بودند و امروز ایرانِ مقتدر، بعد از انقلاب اسلامی، به یکی از بازیگران اصلی معادلات منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است.
این تغییر، حاصل مجاهدتهای ملتی است که شعار «نه شرقی، نه غربی» را سرلوحه خود قرارداد و باتکیهبر توان داخلی، در برابر تمام فشارها و تحریمها ایستادگی کرد.
این چرخش تاریخی، بازتابی از این جمله تاریخی امام خمینی (ره) است: «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند». (۲)









دیدگاهتان را بنویسید